تبليغاتX
چشم ها

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:3 توسط کوروش رنجبر |

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:38 توسط کوروش رنجبر |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:30 توسط کوروش رنجبر |

دیروز پرنده ای بودم که معصومانه در حیاط خانه ای

به دنبال دانه می گشت

امروز گرگی که در خیابان ها با چشمانش زنان را می درد

فردا شاید کفتاری که بر جنازه ی دوستی افتاده است

و فرداها اگر چیزی باقی بماند سهم باد خواهد شد

تا به گوشه ای ببرد تا فرداهایی که نیامده اندتصمیم بگیرند

گلی شوم که عاشقی یا کرمی شوم که صیادی

شاید دوباره پرنده ای در آسمانی که دیگر نیست .

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:23 توسط کوروش رنجبر |

از جنوب تو پرنده می آید

گم می شود میان مه بخار و آب

گرمای شرجی از تن اش دور می شود

مرداب کنار او نیزار کنار او

پرنده میان نیزار چه می کند

وفتی که نی زار می زند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:7 توسط کوروش رنجبر |

دستم چه بی خوش است خوش نمی زند

سازم نمی رود به دست   دست دست می کند

خوشی بند پاره بود و نا خوش بند بوده ایم

ویرانه دیده ایم

ویران و خوش ندیده ایم

ناخوش به روزگار بی خوشی بی خوشی

ناخوشانه از دست داده ایم

دستم چه بی دست دست نمی دهد دستگیر می کند دست گیر می کند

دستم نمی رسدنمی رسد

دستها گیر می کنند دستها دیر می کنند .

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:16 توسط کوروش رنجبر |

 
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:5 توسط کوروش رنجبر |