تبليغاتX
چشم ها

                                    ۱

خسته بودم که نگاهم کردی

تشنگی یادم رفت

به سبک خودم عاشقت شدم

و فصلها بی خبر بودند

یادم نرفته چشمه ای در تنت داری

یادم نرفته هرروز دلیل بیاورم  دوستت دارم

یادم نرفته نمی آیی

با این حال ،

 به سبک خودم دوستت دارم .

                 ۲

ما که سالها مرده بودیم

دریارا دیدیم که از پنجره به اتاق آمد

و با جیبهای خالی و دستهای خالی مارا برد

بر دریا نشستیم و به خواب کلاغها خندیدیم

بهار بی شکوفه آمد و بی شکوفه رفت

و دختران خواب دیدند

پسرانی از خواب دریا می آیند

و به رویایشان صدف می دهند .

کلاغها خندیدند

و ما همچنان مرده بودیم .

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:1 توسط کوروش رنجبر |

*************************

" یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد "

۲۹ خرداد ماه سالروز رفتن نصرت رحمانی شاعر معاصر است .این عکسها را در سال ۱۳۷۷ در منزل نصرت

در شهر رشت گرفته ام .

یادش گرامی .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:47 توسط کوروش رنجبر |

محال – از اریش فرید

**********

باید

بالشم را ببوسم

که تو بر آن خوابیده ای

 باید

انگشتانم را ببوسم

که نوازشت کرده اند

 باید

 زبانم را ببوسم

این را اما نمی توانم .

******

تو آزادی – از مارگوت بیکل

*****

از آنرو که دوستت می دارم

می توانی بروی

از آنرو که دوستت می دارم

سکوت می کنم

از آنرو که دوستت می دارم

می بخشم بر تو ناراستی را

از آنرو که دوستت می دارم

پاس می دارم زیبایی را

از آنرو که دوستت می دارم

تو ، رهایی .

*******

بوته ، هفتا گل داره – از برتولت برشت

*****

بوته ، هفتا گل سرخ داره

شیش تاش مال باده

ولی یکیش می مونه

که من پیداش می کنم

 هفت بار صدات می زنم

شیش بارش رو بمون

بار هفتمو ، قول بده

با یه کلمه بیای پیشم .

*******

از نیچه

*******

تنها این دو ، تو را از جمله ی رنج ها می رهاند

( اکنون برگزین ! )

مرگ زود هنگام

یا عشق طولانی ؟

***

ترجمه ی علی عبدالهی  از انتشارات مروارید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:40 توسط کوروش رنجبر |

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 5:46 توسط کوروش رنجبر |

۱

به پرنده ها سلام می کنم

شاید از نگاه تو پر کشیده باشند .

به ابرها سلام می کنم

شاید از بالای خانه ی تو گذشته باشند .

این بار اگر نیایی

به ابرها می گویم ببارند

و پرنده ای می شوم

که خیس کنار پنجره به تو نگاه می کند

شاید به خانه راهم دادی .

۲

از خیابانها چه بگویم

که مرا به تو رسانده اند و دیگر وظیفه ای ندارند .

از شب چه بگویم

که بیداری ام را به صدای تو پیوند داده است .

از صبح چه بگویم

که با تو آغاز می شود.

عطر تو را به تن می کنم و از خیابانها می گذرم

این روزها همه جا بوی پونه می دهد

بگذار شب و روز بیایند و بروند

دیگر چه می خواهم ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:55 توسط کوروش رنجبر |

            ۱

حال گل شمعدانی دارم

وقتی آفتاب در کنارش پهلو می گیرد

و سر بر شاخه های اش خواب فردا را می بیند .

کنار منی

جایی که دوست دارم.

                            ۲

می خواهم صدای نفسهایت را به نت در بیاورم

وقتی در تنم گره می خوری

باز می شوی و بسته می شوی .

                           ۳

تنم با تنت همنوازی می کند

و صدایش را تنها زمین می شنود

و به آسمان می گوید .

                          ۴

کاش پرنده ای بودم و روی شانه ات می نشستم

تا نگاهت کنم .

روزی که مرا در گلدان کاشتی یادم نمی رود

تو رفتی و کسی به من آب نداد.

                           ۵

هنوز می توانم عاشق چشمانی بشوم

که عادت به دیدن من ندارند

و احساس کنم دستی را

که هیچ گاه بر گونه ام نبوده اند

و گرمای تنی را حس کنم

که مال من نخواهند بود

هنوز دیوانه ام !

                             ۶

فاصله ی بین زبان و ذهن چه قدر است ؟

من در ذهنم یا زبان ؟

در ذهن بیشتر می گنجم یا زبان ؟

از ذهن راهی به دل هست؟جایی که بماند تا ابد ؟

                             ۷

بوی پونه می دهی

در من ریشه می کنی

در روحم می پیچی

و تمام زمستان پر از خورشیدی .

به بهار سلام می کنم

پونه می شوم !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:11 توسط کوروش رنجبر |

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 14:36 توسط کوروش رنجبر |

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 21:31 توسط کوروش رنجبر |

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:3 توسط کوروش رنجبر |

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:50 توسط کوروش رنجبر |

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:9 توسط کوروش رنجبر |