تبليغاتX
چشم ها

نشر چشمه کتاب سرزمین هرز الیوت را با ترجمه بهمن شعله ور روانه بازار کتاب کرده است.این کتاب  به همراه چهار کوارتت از مشهور ترین آثار الیوت است که علاقه مندان فراوانی در سراسر جهان دارد.

شعله ور که خود از دوستداران الیوت است در ابتدای کتاب مدخل کوتاهی در باره این ترجمه دارد و پس از آوردن ترجمه شعر درباره سرزمین هرز نیز مطلبی نوشته است.همچنین در پایان کتاب یادداشت و توضیحاتی نیز در مورد سرزمین هرز آورده شده است.با هم چند سطر از این ترجمه زیبا را می خوانیم:

آن سومی کیست که همیشه در کنار تو راه می رود؟

آن گاه که می شمرم تنها من و تو با هم هستیم

اما آن زمان که در پیش رویم به جاده ی سفید می نگرم

همیشه یک تن دیگر در کنار تو گام بر می دارد

سبکبال در بالاپوش قهوه ای رنگ و باشلق بر سر

نمی دانم آیا مرد است یا زن

 

این کتاب در ۷۲ صفحه و با قیمت ۱۵۰۰تومان به فروش می رسد. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:56 توسط کوروش رنجبر |

۱- کتاب ها و روسپی ها را می توان به بستر برد .

۲-کتاب ها و روسپی ها زمان را در هم می بافندبر شب مانند روز و بر روز مانند شب حکم می کنند .

۳-نه کتاب ها برای دقیقه ها ارزش قائلند و نه روسپی ها. اما آشنایی نزدیک تر با آنها نشان می دهد در واقع چه قدر عجولند.  همین که توجه مان به آنها معطوف شود شروع به شمردن دقیقه هامی کنند .

۴-کتاب ها و روسپی ها همواره در عشقی ناکامیاب نسبت به یکدیگر به سر برده اند .

۵-کتاب ها و روسپی ها هر دو مردان ویژه ی خود را دارند .مردانی که از طریق آن ها گذران روزگار می کنند و عذابشان می دهند .در این زمینه مردان ویژه ی کتابها منتقدانند .

۶-کتاب ها و روسپی ها در موسسه ی عمومی جای دارند -مشتری هر دو دانشجویانند .

۷-کتاب ها و روسپی ها -به ندرت کسی که تصاحبشان می کند  شاهد مرگ شان می شود .پیش از آنکه عمرشان سر رسد گم و گور می شوند .

۸-کتاب ها و روسپی ها خیلی علاقه دارند توضیح دهند چگونه به این روز و حال افتاده اند : واز گفتن هیچ دروغی فرو گذار نمی کنند . در واقع اغلب سیر و چگونگی ماجرا را متوجه نشده اند -سالها دنبال دل شان رفته اند وروزی بدنی فربه در همان نقطه ای برای خود فروشی می ایستد که صرفا برای آموختن درس زندگی توقفی داشته است .

۹-کتاب ها و روسپی ها وقتی نمایش می دهند دوست دارند پشت کنند .

۱۰-کتاب ها و روسپی ها زاد و رودشان زیاد است .

۱۱-کتاب ها و روسپی ها - راهبه ی پیر -روسپی جوان -.چه قدر کتاب هست که زمانی بدنام بود و اکنون راهنمای جوانان است .

۱۲-کتاب ها و روسپی ها دعوا مرافعه هایشان را جلو چشم همه می کنند .

۱۳-کتاب ها و روسپی ها -پانویس های یکی اسکناس های دیگری در جوراب های بلندش است .

******

خیابان یکطرفه اثر والتر بنیامین ترجمه ی حمید فرازنده .نشر مرکز 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 22:44 توسط کوروش رنجبر |

اخیرا موسسه ی فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر کتاب  " نقاشی و زندگی فریدا کالو " را منتشر کرده است .این کتاب تالیف کتوفون وابرر و ترجمه مهین صدری و کاتا موزر است . در صفحه ی هفت کتاب در مورد مولف می خوانیم :

" کتوفون وابرر در آلمان به عنوان نویسنده ای مستقل مطرح است .او در سال ۱۹۴۲ در آگسبورگ آلمان از پدرو مادری آلمانی و بولیویایی متولد شد .در مونیخ و مکزیکو معماری خواند و سالها در آمریکا ، مکزیک و اتریش با عنوان نویسنده ، معمار ،روزنامه نگار و مترجم فعالیت کرده و کتابهای بسیاری نوشته است که موضوع تمامی آنها عشق ، زندگی و مرگ است ."کتاب با یادداشتی کوتاه در باره ی اثر و نوشته ای از مولف با عنوان " هیچ چیز سیاه نیست ، حقیقتا هیچ چیز " شروع می شود ودر ادامه ۳۵ تابلو از آثار فریدا کالو را همراه با مشخصات اثر و نوشته ای کوتاه در مورد آن ها می بینیم و در پایان نیز سالشمار زندگی فریدا حسن ختام کتاب است .این کتاب در قطع جیبی و ۹۴ صفحه با کاغذ گلاسه و تصاویر رنگی و سیاه سفید به چاپ رسیده است و قیمت پشت جلد ندارد ولی چهار  هزار و پانصد تومان به فروش می رسد .یکی از مترجمان کتاب خانم مهین صدری است که پیش از این با شعرهایش در مطبوعات ادبی آشنا بودیم ولی صدری را بیشتر در عرصه ی تئاتر می شناسیم.سال گذشته او نمایش " کوارتت " را روی صحنه داشت که علاوه بر بازی در کنار بازیگرانی چون آتیلاپسیانی و باران کوثری در نگارش آن نیز همکار کارگردان اثر امیر رضا کوهستانی بود . در مورد کاتا موزر اطلاعاتی ندارم و در کتاب هم اشاره ای به سابقه ی هنری یا ادبی او نشده است.

علاقه مندان هنر نقاشی می توانند این کتاب کوچک و ارزشمند را تهیه کنند و از دیدن کارها و خواندن مطالب آن لذت ببرند و برای اطلاعات بیشتر به فصلنامه  حرفه : هنرمند شماره ی پنج پاییز ۸۲ مراجعه کنند و سه مقاله ی خوب  در مورد فریدا کالو بخوانند .فریدا کالو نقاش مکزیکی در ۶جولای ۱۹۰۷ در کویو آکان در حومه ی مکزیکو سیتی به دنیا آمد ودر ۱۳ جولای ۱۹۵۴ در سن ۴۲ سالگی در خانی آبی در گذشت .پاول لدوس روزنویگ کارگردان مکزیکی فیلمی بر اساس زندگی فریدا کالو ساخته است  و جولی تایمورنیز در سال ۲۰۰۲ فیلمی با عنوان فریدا ساخت که در آن سلما هایک به نقش فریدا  بازی کرد.همچنین می توانید درباره ی فریدا به اینجا و اینجا مراجعه کنید .درباره ی پرتره های فریدا هم این مقاله خواندنی است و در این آدرس می توانید  نقاشی های او را ببینید. در مورد فریدا کالو  مطالب زیادی موجود است که جوینده یابنده است .

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 4:21 توسط کوروش رنجبر |

راست اش هنوز نمی دانم من به میلک رفته ام و خواب دیده ام ویا میلک به خواب ام آمده و مرا به کلی از پا در آورده است.تا  همین چند وقت پیش نمی دانستم جایی به این نام وجود دارد ولی حالا دوست دارم شال و کلاه کنم و به آن جا بروم و اصلا هم نمی ترسم که مثل آن دوست عکاس که به البرز کوه رفته و چیزی ندیده ، چیزی نبینم.می دانم که میلک خود اش به سراغ ام می آید و مرا به تپه ای می برد که زرشکی ها سنگ شده اند.

اژدهاکشان یوسف علیخانی را که خواندم به خودم گفتم چه جسارتی دارد او ،و چه بافتی دارد داستان های اش که تو را ول نمی کند.پنهان نمی کنم ، وقتی داستان اول  ،" قشقابل " را خواندم جا خوردم.چون زبان داستان عجیب بود و برای ام قابل هضم نبود ، چرا که مدت ها بود چنین داستانی  نخوانده بودم.ولی داستان های دیگر را که خواندم تازه خوشم آمد و وقتی تمام شد دوباره از اول خواندم .فضای بومی داستان ها در لفافی از باورهای جادویی پیچیده شده است و با اینکه می دانی محال است چنین اتفاق هایی افتاده باشد ولی طراحی لوکیشن به نوعی است که چیدمان صحنه ها را جذاب می کند .عمدی که در لحن روایت به زبان بومی وجود دارد آزار دهنده نیست وشخصیت ها و باورهای شان به خوبی تصویر شده اند .گاه دیالوگ های درخشانی می بینی که می تواند تا مدت ها زمزمه اش کنی و نمونه های زیادی را می توانم مثال بیاورم ولی این یکی خیلی برای ام جالب بود : " یکی بیامد .یکی برفت .وقتی هم که این آمد تو برفتی .به کدام آمدن و رفتن دل ببندم ." که مربوط به داستان گورچال است .عنوان داستان ها نقش زیادی در کشش خواندن دارد و اسامی خاص که قصه حول محور آن می چرخد در افشای داستان ضد جریان عمل نمی کند و اتفاقا به خوبی تصویر شده اند .داستان نسترنه که نمونه ی جذابی است از آن دسته است .این منطقه به نوعی " چینه چیتا "ی علیخانی است که از دل آن قصه های زیادی بیرون آمده است .بوم نگاری از نوع داستانی اش کاری است که نمونه های محدودی در ادبیات داستانی ما دارد و وقتی از آن حرف می زنیم یاد یکی دو نفر می افتیم که در سالیان دور در این زمینه کار کرده اند: غلام حسین ساعدی یکی از آن ها است .میلک روستایی است که مردم اش با باورها و رنج های شان روزگار می گذرانند و مانند تمام کسانی که به نوعی در گیر زندگی هستند هر یک نقشی از خود به یادگار می گذارند و ما که این داستان ها را می خوانیم مانند میلکی ها هیچ وقت ندیده ایم نورها کی بر می گردند سر جایشان ولی هر سال سیزده بدر روی بام ها خواهیم رفت تا ببینیم حضرتقلی و امام زاده کی می روند شارشید.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 22:5 توسط کوروش رنجبر |

خبر درگذشت مریم فیروز را که شنیدم به سراغ کتاب خاطرات کیانوری رفتم و تورقی کردم .کتاب بخش های جذابی دارد و خواندن اش خالی از لطف نیست.این کتاب با عنوان " خاطرات نورالدین کیانوری " توسط انتشارات اطلاعات چاپ شده است که چاپ دوم کتاب در سال ۱۳۷۲ منتشر شد و کاری است از موسسه ی تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه و کل کتاب در قالب مصاحبه تنظیم شده و مصور است و با فهرست اعلام ۶۸۷ صفحه است .

در این کتاب کیانوری از خانواده و نوجوانی وجوانی اش می گوید،از تاسیس حزب توده تا فرار از زندان و آشنایی اش با مریم فیروز و ازدواج با او ،از آغاز نهضت ملی و خروج ازکشور ودوران مهاجرت و بازگشت به ایران می گوید.در طول مطالعه ی کتاب با اسامی زیادی آشنا می شویم که برخی از مشهور ترین چهره های ادب وسیاست محسوب می شوند : صادق هدایت ،بزرگ علوی ، احسان طبری ،داریوش فروهر ،سرهنگ سیامک ،ایرج اسکندری وتعداد دیگری که بهتر است باخواندن کتاب با آنها آشنا بشوید، ولی در این جا می خواهم چند صفحه ازخاطرات مربوط به آشنایی کیانوری با مریم فیروز را بیاورم که وقت زیادی از شما نمی گیرد و بی مناسبت هم نیست.این خاطرات از صفحه ی ۲۰۱ تا ۲۰۴کتاب خاطرات کیانوری انتخاب شده است .

-در اینجا مناسب است که بحث درباره حوادث تاریخی را موقتا کنار بگذاریم و اگر موافق باشید کمی هم به زندگی خصوصی تان بپردازیم.چگونه با خانم فیروز آشنا شدید و ازدواج کردید؟

کیانوری :آشنایی من با مریم بطور خیلی تصادفی و از طریق یک دوست مشترک قدیمی کامبخش بود.کامبخش دوستی داشت به نام مهندس ژیلا.کامبخش ،ژیلا و سیامک سه رفیق جدانشدنی بودند و زمانی حتی سرهایشان را تراشیده و با هم عکس گرفته بودند.

-اسم کوچک مهندس ژیلا چه بود؟

کیانوری :فضل الله .مهندس راه و ساختمان بود.از آن مهندس های قدیمی دانشگاه ندیده .این مهندس ژیلا با کامبخش و اختر آشنایی داشت.در آن زمان یکی از برادران مریم ، که طراح استادیوم آزادی است، در دانشکده معروف معماری پاریس به نام "اکول د بوزار "تحصیل می کرد.او پس از مرگ پدر مریم ، فرمانفرما، به علت جنگ مجبور شد به ایران برگردد.

-نام ایشان چه بود ؟

کیانوری : مهندس عبدالعزیز فرمانفرماییان است که اکنون در پاریس است .در این زمان من خدمت سربازی را می گذرانیدم و ضمنا یک دفتر مشاوره معماری هم داشتم .مهندس ژیلا به دیدن من آمد و گفت که چنین جوانی هست که در پاریس سال دوم دانشکده معماری بوده و به ایران آمده است .بد نیست که با تو آشنا شود وببیند که می تواند در دفتر تو کاری بکند یا نه .عزیز هم به دفتر من آمد وبا هم آشنا شدیم .پس از مدتی یک روز من در دفتر نشسته بودم که در زدند.در را باز کردم و دیدم که یک خانم زیبا پشت در ایستاده است .سلام کردم .در پاسخ گفت که من مریم خواهر عزیز هستم .خواهش می کنم شما به دفترخانه بیایید و امضاء من را تایید کنید .من هم به دفتر خانه ، که درهمان طبقه در آپارتمان مجاور دفتر ما بود ، رفتم و امضاء او را تایید کردم (در آن زمان مریم قصد داشت که برای ساختمان یک خانه وام بانکی بگیرد ).بعد هم خداحافظی کرد و رفت .پس از مدتی عزیز نزد من آمد وگفت که خواهرم می خواهد در باغی که در شمیران دارد  یک ساختمان بسازد ، خوب است که شما نقشه این ساختمان را بکشید.بدین ترتیب من به آنجا رفتم و راجع به نقشه صحبت شد .مریم نظراتی داشت که من تاییدکردم وخلاصه نقشه آماده شد.(این خانه هنوزهست ولی به کس دیگری فروخته شده ).بدین ترتیب من معمار مریم شدم .در آن زمان من موتور سیکلتی داشتم و با آن هر روز صبح به محل خدمت سربازیم ، که ساختمان سربازخانه ای در شمال غربی تهران بود ،می رفتم .رئیس نظامی کار ساختمان فوق، سرگرد آزموده بود که بعدها دادستان قصاب ارتش شد.سرگرد آزموده در دانشکده افسری با برادرم محمود همشاگردی بود و در آن وقت به علت همین آشنایی رفتارش با من خیلی دوستانه بود .بجز من ، که سرباز ساده بودم ، دو افسروظیفه دیگر که یکی از آنها مهندس تاراس برادر سرگرد نیو بود در آنجا در سرپرستی ساختمان همکاری می کردند .معماری بود که در بانک کشاورزی کار می کرد و زمانی من برایش نقشه ای کشیده بودم .با او صحبت کردم و قبول کرد که ساختمان را بسازد.البته او خیلی کلاه سر من ومریم گذاشت .خوب ، من هم هنوز تجربه کار عملی با معماران را نداشتم و هر چه او صورت می داد پرداخت می کردم .گاهی اوقات مریم که گواهینامه رانندگی داشت اتومبیل مرسدس برادرش را می گرفت و مرا سوار می کرد  و سرساختمان می برد.این آشنایی به دوستی تبدیل شدو گاهی من به اتفاق مریم و دو خواهرش (لیلی و هایده )به گردش می رفتیم .گاهی در فصل برف برای کوهپیمایی به پس قلعه می رفتیم.من هم ورزشکار قوی بودم و به آنها کمک می کردم .بدین ترتیب توافق کردیم و ازدواج کردیم .

-         علت طلاق خانم فیروز از شوهر قبلی شان چه بود ؟

کیانوری : شوهر قبلی مریم سرتیپ {حسنعلی }اسفندیاری ، پسر محتشم السلطنه اسفندیاری رئیس مجلس رضا خان ، پیر مرد بود و عروسی آنهابکلی یک ازدواج سیاسی بود.مریم ۱۸ ساله بود که به ازدواج او ،که چهل و چند ساله بود ، در آمد.

-فرمانفرما چرا این را کرد ؟ مگر دخترش را دوست نداشت ؟

کیانوری : خوب ، این کار را کرد .مریم نزد پدرش جایگاه خاصی داشت .دختر خیلی عزیزش بود .مادر مریم از این وضع خیلی درد می کشید.ولی در زمان حیات فرمانفرما مریم جرئت جدا شدن از شوهرش را نداشت هر چند زندگی شان جدا بود .سرتیپ اسفندیاری از افسران بسیار درستکار بود ،ولی وضع مالی اش چندان مناسب نبود.اموال بسیار ناچیزی داشت ،یک باغچه کوچک داشت که مهریه مریم کرده بود و زندگی شان ( حتی خوراک) با پول پدر مریم اداره می شد.بعد از مدتی ،اسفندیاری فرمانده تیپ خراسان شد و در آنجا تب مالت گرفت و مریم واقعا از او پرستاری کرد .بالاخره اوضاع به جایی رسید که دیگر برای مریم قابل تحمل نبود و پس از فوت پدر مریم از هم جدا شدند.مریم مدتی در منزل مادرش  و مدتی در آپارتمان هایی که برادرانش در شهر داشتند زندگی کردتا بالاخره تصمیم گرفت که زندگی مستقل داشته باشد و آن خانه را ساخت .طلاق مریم در سال ۱۳۲۲ بود.

-پس فرزندان ایشان از شوهر اول است ؟

کیانوری : بله ، افسانه و افسر ! البته در مسئله طلاق مریم مظفر خیلی کمک کرد .مریم مهرش را بکلی بخشید و همه اثاثیه و وسایل زندگی را ، که متعلق به خودش بود،در خانه شوهرش گذاشت و البته دوران سختی را هم گذرانید.بچه ها نزد اسفندیاری بودند و مریم حق داشت که فقط یک بار آنها را ببیند و این بچه ها علاقه خیلی  زیادی به مریم پیدا کرده بودند .

-ظاهرا شما ایشان را به حزب توده جلب کردید ؟

کیانوری : خیر.اصلا دروغ است ! او خودش روی کینه ای که به رضا خان داشت در ابتدا عضو حزب شد.

-معرف ها ی او چه کسانی بودند؟

کیانوری : بنظرم کشاورز و یزدی بودند.در ابتدا که  مریم قصد داشت وارد حزب شود

، سلیمان میرزا زنان را نمی پزیرفت و مریم عضو تشکیلات زنان شد و بلافاصله در اولین انتخابات دبیر تشکیلات زنان شد.در آن زمان به زنان وعده داده بودند که بعدها ،اگر قرار شد زنان را به عضویت حزب بپذیریم ، تاریخ عضویت شما را از همان تاریخ عضویت در تشکیلات زنان محاسبه می کنیم که بعدا زیر این قول زدند.در آن موقع زنانی بودند که علاقه داشتند عضو حزب شوندمثل مریم و خانم وزیری.

-ولی شما اورا در حزب بالا کشیدید !

کیانوری : بکلی دروغ است ! مریم زن واقعاشایسته ای بود .او از همان روز اول با یک گذشت فوق العاده ، که برای من قابل تصور نیست ، خدمت کرد.هر چه داشت تکه تکه فروخت و به حزب داد.در دوران زندگی مخفی خرج مرکز حزب را ، که خانه ای بود و در آن فروتن و بهرامی ومریم زندگی می کردند ، تقریبا مریم می داد.تمام کرایه خانه و مخارج را او تامین می کرد.دکتر بهرامی و فروتن مبلغی را از حزب می گرفتند ولی هر دو فقط ماهیانه ۲۰۰ تومان می دادنند،در حالکه کرایه خانه به تنهایی ۴۵۰ تومان بود .در دوره ای که من در زندان بودم و بعد که بیرون آمدم تمام زندگی من را مریم اداره می کرد ، چون من هیچ ثروتی نداشتم.در کنگره دوم حزب هیچ کس مریم را کاندید عضویت در کمیته مرکزی نکرد .یک نفر از کسانی که هستند –بابک،آذرنور و غیره_نمی تواند بگوید که آقای کیانوری توصیه مریم را کرده بود.اصلا وقتی که نام مریم به عنوان عضو مشاور کمیته مرکزی در آمد ،خود من تعجب کردم .بهرحال ،مریم با فعالیت و کار زیاد ،با سخنرانی ها ،خودش را نشان داده بود.اغلب کسانی که در کنگره بودند،زنانشان در تشکیلات زنان فعالیت داشتندو کیفیت زندگی و کار مریم را می شناختند.محروم ترین و مظلوم ترین فرد در رهبری حزب مریم بود.پس از اینکه در کنگره دوم به مشاورت کمیته مرکزی انتخاب شد،۱۵ سال این انتخاب را به رسمیت نشناختند.اورا از دبیری تشکیلات زنان برداشتند وچه کسی را به جای او گذاشتند؟هما هوشمند راد،که گرچه زن خوبی بود ولی شخصیت چنین مقامی را نداشت.مریم زنی است که این همه مطلب نوشته است ،تقریبا تمام مقالات مجله " بیداری ما " را او نوشته است .این همه مقاله و جزوه در زمینه های اجتمایی و سیاسی نوشته است.کدام زن در حزب چنین کارهایی کرده است؟در پلنوم چهارم ،پس از اینکه من به عضویت هیئت اجرائیه انتخاب شدم،خود ایرج اسکندری پیشنهاد کرد که حق قانونی مریم را ، که درکنگره دوم به عنوان عضو مشاور کمیته مرکزی انتخاب شده بود، به رسمیت بشناسیم.این هم-به راستی سوگند-پیشنهاد خود اسکندری بودو من در این زمینه هیچ پیشنهادی نکردم.البته مریم در پلنوم شانزدهم عضو کمیته مرکزی شد.ما می خواستیم عده ای را به عضویت کمیته مرکزی انتخاب کنیم و باید اول از میان مشاورین انتخاب می کردیم .با سابقه ترین عضو مشاور مریم بود،با آن همه گذشت و فداکاری .او هشت سال با چادر سیاه و کفش پاره و گیوه در این شهر تهران در سخت ترین شرایط پلیسی ،کار مخفی کرده بود.واقعا محروم ترین فرد در حزب  ما ازهمه نظر مریم بود.به او واقعا بد کردند.از هیچ رذالتی در حق او کوتاهی نکردند.

-علت کینه آنها به خانم فیروز چه بود؟

کیانوری : در درجه اول به علت شخصیت مستقل خود مریم بود که مطلقا حاضر نبود برای به جایی رسیدن خود را کوچک کند.مریم که وارد حزب شد خیلی ها کوشش کردند که نظر او را جلب کنند ،ولی او همسرمن شد.این علت دوم است ،او همسر وتایید کننده کیانوری بود ، پس باید با او دشمن می بودند.

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:2 توسط کوروش رنجبر |