چند روز پیش موفق شدم مستند «کارت قرمز» به کارگردانی مهناز افضلی را ببینم،فیلمی تاثیر گذار و تامل برانگیز که قضاوت در مورد آن بسیار سخت است چرا که خود تصویرگر کار سخت قضاوت در پرونده ای پیچیده و دشوار است،پرونده ای که هنوز نکات مبهمی در خود دارد.این فیلم کارت قرمز کارگردان به بازیکنی است که درطول بازی های خود هیچ کارتی از داور نگرفته است و همواره به عنوان اخلاقی ترین بازیکن فوتبال کشور مطرح بود: ناصر محمدخانی، و فیلم ماجرای بررسی پرونده ی قتل لاله سحرخیزان همسر ناصرمحمدخانی است که در این پرونده زنی به نام خدیجه(شهلا)جاهد متهم به قتل است.
آیا شهلا قاتل است؟
کارگردان به این سوال جواب نمی دهدوچنین قصدی هم ندارد.دوربین مهناز افضلی روایتگر صادقی است که قصد دارد بدون پیش داوری و با استفاده از فیلم های خصوصی زندگی شهلا که همسرصیغه ای ناصر محمد خانی بود و گفت و گو با محمد خانی و به تصویر کشیدن جلسه ی دادرسی،مخاطب را در جریان پرونده قرار دهدوداوری را به عهده ی او بگذارد.
خانم افضلی به تعبیر من کار بزرگی انجام داده است و این کار او قدم مثبتی است برای اهدای زندگی به زنی که درست یا نادرست متهم به قتل است.اگر«مشق شب» کیارستمی توانست دید اولیاء و مربیان را باز کند و از بار حجیم تکالیف بیهوده بکاهد،کارت قرمز نیز می تواند این نقش را در برگرداندن زندگی به فرد یا افرادی که تا زمان اجرای حکم هزاران بار در ذهن شان قصاص
می شوند،ایفا کند.
اگر عشق شهلا برای آقای محمدخانی،آنطور که خود در فیلم می گوید،هوس بود،ولی آن چه از رفتار شهلا ،چه در فیلم های خصوصی و چه در جلسات دادرسی استنباط می کنیم،عشق خالص به کسی است که از محضر دادگاه برای اش تقاضای قصاص
می کند.افضلی با حرکت های دوربین روی واکنش های متهمین پرونده لحظات نابی را شکار می کند.تسلط و اعتماد به نفس شهلا در دادگاه و حاضر جوابی اش در برابر قاضی حاکی ازآن است که متهم باور دارد مرتکب هیچ جرمی نشده است و همین زن در جلسات بعدی،وقتی همه ی راه ها را بسته می بیند و دیگر به نجات خود امیدی ندارد،سخت ناتوان و شکننده ظاهر می شود.
آیا شهلا رازی را در دلش دارد که به خاطر عشق برملا نمی کند؟آیا شهلا قاتل است؟اگر هست،نمی توان به او فرصت نفس کشیدن داد و بخشیداش؟
هر چه بیشتر به سریال " مرگ تدریجی یک رویا " نگاه می کنم بیشتر عصبی می شوم.نمیدانم فریدون جیرانی از ساخت این سریال چه منظوری داشته ولی هر چه که بوده اگر می خواست چهره ی روشنفکران ایرانی را خراب کند موفق شده است.معمولا عامه مردم به دیدن زندگی اقشار بالاتر از خودشان علاقه نشان می دهند و کنجکاو هستند ببیند آنها چگونه زندگی می کنند و اصولا سبک زندگی آنان چطور است.
شناخت عوامل تهیه یک فیلم یا سریال از استیل زندگی اقشار مختلف جامعه امری بدیهی است.نمی توانم باور کنم که جیرانی فاقد چنین شناختی است لابد قصدی در کار بوده که اینچنین به قشر روشنفکر حمله می کند.جیرانی در این سریال که اولین تجربه تلویزیونی اش هم هست به سراغ قشر روشنفکر می رود و تصویری مخدوش از آنها به نمایش می گذارد.
مارال عظیمی نویسند ای است که کتابش به موفقیت قابل توجهی می رسد و از طرف یک محفل ادبی خارج از کشور برنده ی جایزه ویژه می شود.از نوع ارتباط و معرفی او می شود فهمیدکه مارال تجاری نویس نیست چرا که اصلا در واقعیت هم برای نویسنده ی اینچنینی لااقل در ایران از این خبرها نیست.پس ما با نویسنده ای روبرو هستیم که روشنفکر است و به حقوق خود کاملا آگاهی دارد و از آنجایی که نویسنده است جامعه و محیطی را که در آن زندگی می کند می شناسد .
آنچه در این سریال از رابطه ی مارال و اطرافیانش می بینیم تصویری به شدت اغراق شده است که نمی تواند واقعیت داشته باشد.چطور می توانیم باور کنیم که این زن روشنفکر است ولی از عاطفه بویی نبرده است آنقدر که نسبت به بچه ی خودش هم بی تفاوت است ؟ چطور باور کنیم این زن انقدر منفعل است که اجازه می دهد دیگران برایش تصمیم بگیرند؟ چرا جیرانی فکر می کند روشنفکران فاقد جهان بینی و بینش هستند و تنها انسانهای مذهبی و مومن هستند که از درک و شعور بالایی برخوردار هستند؟ آیا روشنفکران کسانی هستند که مدام مشغول عیاشی و خوشگذرانی هستند و به دیگر اقشار جامعه مخصوصا اگر مذهبی باشند به دید امل و عقب مانده نگاه می کنند؟ آیا نهاد خانواده تنها در دامان مذهب است که شکل درستی پیدا می کند و روشنفکران کسانی هستند که باعث از هم پاشیدن بنیان خانواده می شوند؟
تصویری که از ساناز خواهر مارال و دوستانش ارایه می شود بیشتر به فاحشه ها می خورد تا روشنفکران. کدام نویسنده زن و روشنفکر ایرانی اینچنین به حیثیت خود بی اعتناست ؟ آقای جیرانی جا دارد که از همه ی روشنفکران ایرانی عذرخواهی کنید. سریال شما انقدر بی هویت است که بازی های خوب دانیال حکیمی و خانم اسکندری و زحمت عوامل سریال تحت الشعاع قرار گرفته است. آقای جیرانی عذر خواهی کنید.
پی نوشت: دوستی در اینجا پیام گذاشته است و درخواست مرا با حکم یعقوب یاد علی عزیز مقایسه کرده است.برای آگاهی این دوست و سایر دوستانی که این مطلب را می خوانند عرض می کنم که روشنفکران در این جامعه بیش از هر زمان دیگری در فشار هستند وقتی همه دارند روشنفکر را می کوبند و طوری وانمود می کنند که تمام نویسندگان و روشنفکران از خارج و خارج نشینان خط می گیرند چرا باید سکوت کنیم و این اتهامات را قبول کنیم و دم نزنیم آنوقت یکی بیاید این خیال واهی را در قالب فیلم هم بسازد به خورد خلق الله بدهد آیا این درست است ؟من با نوشتن این یادداشت قصد مطرح کردن خودم را نداشتم چرا که عقده مطرح شدن ندارم نه اینکه مطرح هستم یا هرچیز دیگر.دلمشغولی من هنر وادبیات است و هیچگاه ادعای منتقد بودن نداشتم این یک اعلام خطر است همین.من هم با توجه به شرایط کاری با تعداد زیادی از این قشر در ارتباط بودم و تعدادی هم از دوستان من هستند همه ما نقاط قوت وضعف داریم و این به قشر خاصی ختم نمی شود.دوستی در اینجا با ادبیات توهین امیز از من خواسته است که خفه شوم و مرا متهم به سانسورچی بودن کرده است.دوستان عزیز اگر باب انتقاد برای همه اقشار باز بود راحت تر می شد حرف زد وقتی همه مقدس شده اند و انتقاد از انان مترادف با دشمنی با دین محسوب می شود تحمل اینکه از یک رسانه دولتی شاهد مسخ روشنفکری باشیم خیلی سخت است کار اقای جیرانی نقد روشنفکری نیست کمی به خود بیاییم.
حضور قبادی را به فال نیک می گیریم ولی امیدواریم رسانه ی تلویزیون با این زمان پخش همان کار دوستان ! را در حق قبادی نکند .
روز سه شنبه یازده دی ماه مرحله ی دوم ورک شاپ عباس کیارستمی در کارخانه ی چای ندا در لاهیجان بر گزار شد.این مراسم به دعوت احمد میراحسان و حمایت مالی یاورزاده مدیر کارخانه ی چای ندا در لاهیجان بر گزار شد.سال گذشته این مراسم برای هنرجویان فیلمسازی و فیلمسازان جوان ترتیب داده شد و از آنها خواسته شد تا فیلمی کوتاه در مورد چای بسازند .تعداد زیادی فیلم ساخته شد و ازبین آنها این فیلم ها انتخاب و برای پخش در نظر گرفته شد :
۱ – چای از آرمان فیاض
۲ –یک فنجان آرامش از بهدادرویان و مریم مهری
۳ – چای شیرین از نظیف کار
۴ – شب و ... ازداود صدری
۵ – جذبه از مازیار یوسفی
۶ – جمشید از کوروش فرزانگان
۷ – دیتیل از مهفام نزهت شعار
۸ – سیزیف چای می نوشد از مهدی دانش رفتار
۹ – یک روز کاری از نیما حسندخت
۱۰– رقص کنان باید رفت از محمد خداشناس
۱۱– ۶۰ ثانیه چای از حسین غلامی
۱۲– در صدو چهل ثانیه از کامبیز نوروزی
۱۳– آقا سید حسینی از رضا کاظمی
۱۴– A از حسین غلامی
۱۵– رخصت چای از میثاق نزهت شعار
۱۶– E از حسین غلامی
۱۷– چند استکان چای تلخ برای مرگ از جواد میرزایی
۱۸– نفس سبز از سهیلا صداقت
۱۹–یهودا از مجتبی غلامی
۲۰–چای از یاسر شعبانی
۲۱– تی نت از نواب محمودی
۲۲– چای قند پهلو از بهادر حکیمی
۲۳– چوره از میثاق نزهت شعار
در کنار این مراسم که در دو روز اجرا شد نمایشگاه عکس های کوروش رنجبر و نمایشگاه نقاشی محمد خداشناس برپا بود که با استقبال حاضرین مواجه شد.کوروش رنجبر تعداد۲۰ قطعه از عکس های عباس کیارستمی و ۲۰قطعه از عکس های آزاد خود را به نمایش گذاشته بودو محمد خداشناس برای اولین بار تعدادی از پوستر های گرافیکی گرافیست های مطرح ژاپن ، ایتالیا ، و آلمان را به نمایش گذاشته بود که به صورت اورژینال توسط خود هنرمندان فرستاده شده بود.از جمله بخش های جذاب برنامه حضور جعفر پناهی دیگر کارگردان مطرح سینما و سیف ا... صمدیان عکاس و مدیر مجله ی تصویر بود.کلهر نیا مدیر هنری شبکه ۴ از دیگر مهمانان آن روز بودند.پس از دیدار از نمایشگاه های عکس و پوستر و نقاشی ، فیلم های فوق به نمایش در آمدند که بسیار مورد توجه حاضرین از جمله عباس کیارستمی قرار گرفت .سپس احمد میر احسان از کیارستمی خواست که در مورد فیلم ها حرف بزند و نظرش را بگوید که کیارستمی با ذکر این نکته که از همه ی فیلم ها راضی بوده و برای اش جالب بوده که کارگردان های جوان به نفس سینما رسیده اند گفت که در کارگاه های دیگر باید کلی وقت بگذارد تا این مورد که سینما یعنی چه و فیلم کوتاه چه طور ساخته می شود جا بیفتد ولی این ورک شاپ علیرغم اینکه حرفی در این مورد زده نشده ولی خیلی خوب به آن حس رسیده اند و نکته ی جالب دیگر این که در همه ی فیلم ها نوعی سکوت دیده می شود که قابل ارزش است و برخلاف همه که هنرجویان سعی می کنند تلویزیون را الگوی خود قرار بدهند این جوان ها بدون توجه به جریان موجود به یک حس مشترک رسیده اند و در پایان هم با ذکر این نکته که همه ی فیلم ها خوب بودنداز چند فیلم که بیشتر موفق بودند نام بردو نظرش را در مورد آن ها گفت از جمله در صد چهل ثانیه از کامبیز نوروزی و یک روز کاری از نیما حسندخت و پس از آن بقیه فیلمها پخش شدروز دوم نیز برنامه ی جالبی اجرا شد که دعوت از استاد تهامی فیلسازو محقق سینما و پیروز کلانتری و رضا بهرامی نژاد مستند ساز بود.روز دوم با نمایش فیلم های مستندی از کیانوش عیاری و مختاری ادامه داشت که پس از آن آقایان تهامی ،کلانتری و بهرامی نژاد و میراحسان هر کدام جداگانه به سخنرانی پرداختندو در ادامه از فیلمسازان جوان خواسته شد هر کدام دلیل روی آوری به سینمای مستند را بیان کنند.
نام موسی علیجانی در گیلان مترادف با هنرمندی است که به سختی می شود در مورد او عنوان خاصی به کار برد.او داستان و فیلمنامه می نویسد، به کار آهنگسازی مشغول است ، برای بیش از ده فیلم کوتاه وبلند آهنگ ساخته است و آموزش موسیقی به کودکان و بزرگسالان از جمله فعالیت های حرفه ای او محسوب می شود.تا به حال دو مجموعه داستان ، یک نمایشنامه ، و یک کتاب آموزش موسیقی به کودکان را منتشر کرده است.در فیلم قطعه زمستانی اثر فرهاد مهرانفر بازی کرده است و در کنار آن نوشتن فیلمنامه و آهنگسازی فیلم هم کار اوست.دو فیلم کوتاه ساخته است.یکی "ویولن زن روی برف " و دیگری "پنجره " ، که این آخری جوایز زیادی را درو کرده است از جمله جایزه ی بهترین فیلم از نظر موضوع ، در بخش مسابقه ی فستیوال فیلم لوکانیای ایتالیا .علیجانی کنسرت های متعددی را برگزار کرده است که در آنها به عنوان خواننده ،نوازنده ی ویولن و یا سرپرست گروه کر حضور داشته است.سال ۱۳۸۱ چهار قطعه برای پیانو و آواز روی اشعار شاعر معاصر مهرداد فلاح ساخته است و پس از آن در سال بعد قطعه سمفونیک " باز باران " را بر روی اشعار گلچین گیلانی تصنیف نمود.علیجانی در حال حاظر مشغول ساخت سومین فیلم اش باعنوان " ابرها " است و در کنار آن چیزی که به شدت درگیر اش شده ، عکاسی است.آن قدر برای اش مهم شده است که گاهی از صبح فقط عکس می گیرد ولی هنوز راضی نیست و به گفته ی خودش در حال تست گرفتن است هر چند عکس های بسیار زیبایی گرفته است و با دیدن آن نگاه اش را تحسین می کنیم ولی خود اوهنوز راضی نیست.او در این عکسها به مکاشفه در اشیاء پیرامون اش می پردازد و نگاه ریزبین اش در جستجوی چیزها یی است که ما به ساده گی از کنار شان می گذریم .باید دید این هنرمند پرکار به چه نتایجی می رسد.
محمد رضا اصلانی در جایی نوشته بود : کار ناظر پوینده – خاصه اگر فیلم ساز باشد – چیزی جز این نیست که لحظاتی از حالات گذرایی را که بر اشیا می گذرد ، در یابد و برخی روابط موجود میان آن ها را کشف کند و به حافظه ی تصویر بسپارد.به واقع خلاقیت ، همین کشف برخی روابط میان اشیا است و به گفته ی فیلیپ دان : آن چه روشن است ، این است که فیلم مستند ، روش ضبط و ثبت زندگی چه به صورت واقعی ، چه به کمک بازسازی صادقانه ی صحنه های واقعی است .با این مقدمه به سراغ فیلم کوتاه در صد و چهل ثانیه می روم که هر چند زمان اندکی دارد ولی فضای لذت بردن هم دارد .باید اشاره کنم که این فیلم کوتاه ، درواقع ، از جمله فیلم هایی است که قراربود با موضوع چای ساخته شود، و این مسئله در ورک شاپ عباس کیارستمی در لاهیجان مطرح و از فیلم سازان جوان خواسته شد با محوریت چای فیلمی بسازند.شاید عجیب باشد که بتوان در مورد فیلمی 2 یا 3 دقیقه ای حرف زد و بیشتر به یک شوخی می ماند ،ولی کار منتقد و یا بیننده ی هوشمند کشف روابطی کمتر دیدنی و شنیدنی از مسایلی کوچک است ، حرکات و روابطی که در پیرامون ما وجود دارد و ما ساده از کنار آن ها عبور می کنیم .این مطلب مکثی است بر یکی از این روابط که در قالب فیلم به ما نشان داده شده است .مهم چه چیز گفتن است نه چگونه گفتن.در این فیلم کارگردان در پی بیان یک شکل واقعی است که به صورت اتفاق ، رویداد ، طنز ، و تلاشی نا فرجام است ، منتها قصد ندارد به عوامل ذکر شده بار عاطفی بیفزاید چرا که در فرم ، صورت ها مهم هستند و آن چه در پس فرم نهفته است به مدد اندیشه ، و به سبب باورهای ذهنی بیننده شکل های گوناگون می یابد.پس فیلم ساز به خوبی توانسته است پی به این رابطه ببرد و این فضا را دست نخورده در اختیار بیننده قرار دهد.فرم در این فیلم کوتاه کارکردی خلاقانه دارد ، یعنی به مدد تصویربرداری و انتخاب کادری مناسب ، می توانیم با فرم های متعدد موجود در محیط ارتباط برقرار کنیم .تعداد اندک نماها که همه از یک زاویه گرفته شده اند و فقط کادرها تغییر می کنند ، قصد این را ندارد که چشم مخاطب را به ادامه ی ماجرا در بیرون از محیط دید دوربین –بیننده هدایت کند بلکه هر چه هست در همین جا ست که به وجود می آیدو دیگر مراحل را مخاطب خود به کمک تخیل ادامه می دهد.داستان فیلم روایت جوش آمدن آب سماور و دم کردن چای است که پس از جوشیدن آب ، شخصی در قوری چای می ریزد و قوری را زیر شیر سماور می گذارد و در آن آب می ریزد و در همین فاصله زنگ در به صدا در می آید و او جواب آیفون را می دهد و بعد می رود که در را باز کند و یادش می رود که به داد قوری برسد و آب قوری سر می رود و روی میز آشپزخانه می ریزد و ما شاهد خالی شدن آب سماور هستیم تا اینکه قطره های آخرش هم تمام می شود و فیلم تمام می شود.در این فیلم فعل وانفعالاتی را که اتفاق می افتد از طریق دیدن و شنیدن لمس می کنیم ، حتی شاهد حرکت دوربین هم نیستیم و استفاده ی خلاقانه از سماور به جای دوربین یا دوربین های دیگر به فضا کمک می کند تا خود روایتگر محیط خود باشد و مخاطب از طریق دیدن با محیط آشنا شود .حتی بیرون رفتن بازیگر از کادر از طریق انعکاس دیده می شود و دوربین کوچکترین دخالتی در این امر نمی کند .
در طول فیلم صداهایی را می شنویم که همه به عنوان یک مقدمه برای یک اجرای بزرگ به کار گرفته می شوند و هر کدام از صداها به تنهایی نقشی را به عهده دارند که در جمع در خدمت کل موضوع است : صدای نفس کشیدن های بازیگر ، باز شدن درب قوطی چای و افتادن اش روی میز آشپزخانه ،صدای برخورد دانه های چای با کف قوری ، شرشر آب سماور که در قوری می ریزد ،صدای موزون زنگ در و حتی پاسخ بازیگر که مکث دارد بین گفتن کیه و آمدم و بالاخره نوای موسیقی نکتورن شوپن که آغاز می شود ، ما رقص دانه های چای را داخل قوری می بینیم که بسیار زیبا و دارای فرم های متنوع هستند و در پایان به مانند یک مهمانی رقص ، وقتی رقصنده ها یکی یکی میدان را خالی می کنند ، فرم های داخل قوری نیز محو می شوند و فرم جدیدی زاده می شود که تهی بودن را در عین پر بودن به ما نشان می دهد و موسیقی نیز تمام می شود و جشن پایان می یابد و فیلم نیز تمام می شود .کامبیز نوروزی توانسته است در این فیلم کوتاه یک اثر ماندگاردر زمینه ی تجربه های این چنینی خلق کند و ما امیدواریم به تلاش خودادامه دهد.او پیش از این فیلم کوتاه " راهی به خانه نیست " را ساخته بود و در کنار فیلم سازی به آهنگسازی نیز می پردازد و یکی از کارهای زیبای او ساخت موزیک متن مستند ساغریسازان است .