تبليغاتX
چشم ها -

چیزی که از چشم تو افتاد

من نبودم

اشک بی مایه ای بود

که راه فرار نداشت

از پشت میزی بلند شد

که نه رنگ صبحانه ی مفصل را دیده بود

نه جفتی که اشک هایش را

پاک کند

به من نگاه نکن

نماندم که بمانم

اشک های تو دیدنی است

تمساح عزیز!

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 13:28 توسط کوروش رنجبر |